اینجا زندگی جریان دارد؛ از بغض مردی چشمانتظار تا لبخند زنانی قصهدوست
میگویند مردها گریه نمیکنند، اما گاهی بغضی که سالها در دل مانده، با یک سوال ساده راه خودش را پیدا میکند. وقتی از او پرسیدم چند ماه است در این مرکز زندگی میکند، گفت: «سه ماه.».میخواست حرف دیگری بزند، اما بغض راه گلویش را بست. دیگر نتوانست ادامه دهد. پدری که روزگار، او را از فرزندانش و خانه و کاشانهاش دور کرده است.